ده درس که در اولین کسب و کار خود به آن نیاز دارید!!

در این مقاله کوتاه,قسمتی از زندگی یکی از کار آفرینان بزرگ میپردازیم که چگونه زندگی خود را از صفر (از هیچ و پوچ) شروع کرده و حال به کجا رسیده است! همین طور به ده درس که ایشان از اولین کسب و کار خود بدست اورده,نیم نگاهی خواهیم انداخت.

با ما در سایت بزرگ خبری و اموزشی همراه, همراه باشید.

معرفی اسحاق پارکینسون:

اسحاق پارکینسون، یکی از بزرگترین کارآفرینان و تولید‌کننده نوار چسب مخصوص بیماران دیابتی است
(افرادی که به دلایل متفاوت,دارای قند خون بالایی هستند.) که به همراه یکی از دوستانش با کسب‌و‌کار
FBA آمازون ‌به طور اتفاقی آشنا شد.این آشنایی مسیر زندگی و کار او را چنان تغییر داد که مورد توجه
رسانه‌ها قرار گرفت. سایت یوزژورنال بر اساس موفقیت وی, مصاحبه‌ای با آقای پارکینسون انجام داد.
او نیز از تجربه هایی که در این کار بدست اورده و چیزایی که یاد گرفته,برای مردم صحبت کرد
که ما در این مقاله به ده درس از انها خواهیم پرداخت.
چرخ کار
این داستان از زبان خود ایشان است:
ناراحت و آشفته شده بودم.به خاطر سفارش محصولی، هزینه هنگفتی را را متحمل شدم و ناگفته نماند
که مبلغ ان نیز  خیلی بیشتر از خریدهای قبل بود.با خودم هر بار حرف میزدم و میگفتم:با این پول چه کارهایی
که نمی‌توانستم انجام دهم، ولی این احساس ناامیدی خیلی طول نکشید و خیلی زود برطرف شد؛
چون من در آن لحظه بهترین تصمیم زندگیم را گرفتم. این‌که دست به کاری بزنم ,
خودم را از این وضع نجات دهم و برای آینده سرمایه گذاری کنم.
گذشته سخت:

کار قبلی من این بود که داخل جعبه‌ هایی را بگردم که پر از جنس های برگشت خورده و خریداری شده از

سایت لیکووا بود.جعبه هایی پر از دستگاه های مختلف الکترونیکی که مردم از سایت‌هایی مثل والمارت

و آمازون گرفته بودند و حال برای فروش,روی سایت لیکووا گذاشته بودند.برنده شدن در این مزایده ها که

بتوانی اجناس رو به بهترین قیمت و با کمترین ضرر بخری,سخت بود و سخت تر از ان,پیدا کردن یک جعبه

با وسایل سالم و رنگ و رو نرفته بود.در اولین مزایده‌ها که داشتم,برنده شدم.شانس هم به من رو کرد

و توانستم چند وسیله سالم را پیدا و با 200 یا 300 دلار سود بفروشم.فکر می‌کردم این بزرگترین کار

و موفقیت است،اما در مورد جعبه‌های بعدی آن‌قدر هم خوش شانس نبودم.تقریبا همه جنس ها

خراب بودند و قابل تعمیر نبودند.دیگر از فهرست کردن کالاها و ارسال آن‌ها خسته شده بودم.

نیاز داشتم که این وضعیت را تغییر دهم.دقیقا همان زمان بود که من و هم اتاقی‌ام, برایانت,

به طرف FBA آمازون جذب شدیم.

اولین قدم ها:

FBA آمازون، زندگی‌ها را متحول و فقیران را ٍروتمند میکرد.برایانت و من تصمیم گرفتیم تا کسب و کار تازه ای

را راه بیاندازیم.فقط یک چیز نیاز داشتیم که ان هم محصولی برای فروش بود.بیشتر آدم‌ها تصور می‌کنند,

برای یک کسب و کار باید دوباره سراغ همان کارهای قدیمی و پر مشقت قبلی بروند، اما به نظر من

این اصلا درست نیست.آسا‌ن‌ترین راه، پیدا کردن محصولی است که فروش خوبی دارد. قدم بعدی هم,

به خرج دادن یه کم ابتکار و خلاقیت است تا ان را به محصولی پر فروش تبدیل کند.این همان کاری بود

که ما کردیم.بعد از هفته‌ها تحقیق و بررسی محصولات مختلف و تجزیه و  تحلیل معیارها و نمودارها،

به اولین محصول مان، نوار چسبی برای افراد مبتلا به دیابت, دست پیدا کردیم.

فروختن

ایده را پیدا کردیم:

حتی به ذهنما هم خطور نمیکرد که افراد دیابتی بتوانند با چسباندن این نوارها روی پوست خود،

گلوکز خونشان را کنترل می‌کنند.برادر من دیابت نوع 1 دارد

(دیابت نوع یک به دیابتی گفته میشود که بر اثر ترشح نشدن هورمونانسولین و یا ترشح کم ان به وجود می اید)

وهیچ وقت دقت نکرده بودم که  او از چیزی شبیه نوار چسب استفاده میکند.تمام مقالات و نظرات منفی

که در رابطه با محصول فعلی وجود داشت,خواندم و تصمیم گرفتم نوار چسبی درست کنم که از هر نظر

بهتر باشد و این گونه بود که محصول من «Skin Grip» متولد شد.فکرش را هم نمی‌کردم,کسب و کاری

که فقط مخصوص آمازون بود، خیلی زود به یک برند چند کاناله تبدیل بشود و به عنوان

بهترین دستگاه تست قند خوندرمیان افراد دیابتی تبدیل شود.

شروع:

وقتی کسب و کارم را آغاز کردم، آدم ثروتمندی نبودم.حتی کار اصلی خودم را به خاطر پرداختن به

این کار جدید ترک نکردم. اما تجربه‌ای که به دست آوردم,به اندازه طلا ارزشمند بود.به همین دلیل می‌خواهم

ده درس که در این مدت یاد گرفتم, با شما به‌ اشتراک بگذارم.امیدوارم روزی راه درمان بیماری دیابت پیدا شود؛

اگر این اتفاق بیافتد، کسب و کار من هم شکست می‌خورد ولی هیچ عیبی ندارد.من با خودم عهد کردم

که هرچه را که بتواند کسب و کارم را بهبود بدهد,بیاموزم و فرصت هایم را از دست ندهم.

تحقیق

ده درس که در این دوران آموختم:

روی حل یک مشکل خاص برای افراد خاص تمرکز کنید:

اگر همیشه به فکر فروش به همه هستید، نمیتوانید به هیچ کس  به هیچ کس نمی‌فروشید.من این موضوع

را بارها و بارها تجربه کردم.نمی‌توانید تمام آدم ها را برای خرید محصولات راضی کنید.این یک واقعیت است

و اگر محصول خاصی را که برای افراد خاص طراحی کرده اید، به همه عرضه کنید, نمیتوانید

محصول خود را به فروش برسانید و میان افراد جامعه معروف شوید.

روی حل یک مشکل خاص برای افراد خاص تمرکز کنید (مشکل را پیدا کنید، راه‌حل را بسازید):

اولین قدم,تمرکر روی مشکلی است که می‌خواهید انرا حل کنید.باید مشخص کنید که می‌خواهید چه کسانی

را خطاب قرار دهید. با این افراد صحبت کنید و محصول خود بر اساس نیاز ها و خواسته های انان را بسازید

و به بازار عرضه کنید.ما کار خود را با تمرکز روی افراد مبتلا به دیابت شروع کردیم.البته این حوزه گسترده ای

بود؛ به همین دلیل برای آن که حوزه جزئی تری تقسیم کردیم.مشتریان خود را افراد درای دیابتی نوع یک

قرار دادیم که دستگاه تست قند خون استفاده می‌کنند و به دنبال بهبود زندگی خود از طریق تناسب

اندام و فعالیت  و ورزش در فضای باز اند. با مشخص کردن اینها، مخاطبین ما مشخص شدند و

با آن‌ها به صورت شخصی در ارتباط باشیم.

خرج

حواستان به خرج و مخارج باشد:

پیش از هزینه کردن در مورد اجاره مکان و هر آنچه می‌خواهید,خوب فکر کنید.هزینه همان چیزی است

که کسب و کارهای کوچک را به نابودی می‌کند.وقتی کار خود را شروع کردید،روی فعالیت‌هایی پولساز

تمرکز کنید.اگر پول نقد ندارید، باید کسب و کار را تعطیل کنید.در ابتدا جذاب است که درآمد خود از کسب

و کار را صرف خرید لپ‌تاپ‌های جدید,تجهیزات اداری خوب و… کنید که به آن‌ها نیاز دارید اما این ابزارها

اغلب کمکی به افزایش درآمد شما نمی‌کنند.بلکه سریع‌ترین راه برای نابودی کسب و کار شما اند.باید

از خودتان بپرسید: آیا این ابزارها در حال حاضر کمکی به رشد و توسعه کسب و کارتان می‌کند یا خیر؟

اگر جواب ” بله” است، آن‌ها را خریداری کنید، در غیر این صورت این کار را به آینده موکول کنید.

 شریک داشته باشید ( اگر مناسب می‌دانید):

من سال‌ها با شرکای مختلف روی پروژه‌های مختلفی کار کردم و بیشتر اوقات احساس می‌کردم, اگر تنها

بودم, کارها را بهتر انجام می‌دادم.داشتن شریک بعضی وقت‌ها باعث محدویت من شد، چون قبل از انجام

برخی کارها, باید از شریکم مشورت می‌گرفتم.گاها طمع مرا وسوسه میکرد و می‌خواستم کارها را بدون

مشورت انجام دهم.وقتی تجربیاتم بالا رفت,عهد کردم, هیچ کسب و کار دیگری را بدون داشتن شریک

آغاز نکنم, چون فهمیدم از زمانی که کارم را شروع میکنم، احساس تنهایی می‌کنم.فهمیدم که برای رسیدن

به موفقیت، باید تمام فشارها و مسئولیت‌ها را تنهایی به دوش بکشم و وقتی در کارم به مشکلی برخورد

می‌کنم، کسی نیست که با ایده‌هایش مرا یاری کند و این برایم طاقت فرسا بود. به خاطر سلامت روانم هم

که شده تصمیم گرفتم شریک بگیرم، حتی اگر این کار به معنی کم شدن سهم من باشد.

اما شریکمان باید چگونه باشد؟
  •      کسی که دیدگاه مشترکی با ما داشته باشد.
  •      فردی را انتخاب کنید که از شما سخت‌کوش‌تر باشد
  •      کسی را انتخاب کنید که مهارت‌های متفاوتی با شما داشته باشد.
  •      از همان ابتدا اهداف و دیدگاه‌تان را مشخص کنید.

شریک

روی هدف فروش خود تمرکز کنید:

ای کاش قبل از شروع کسب و کار, کتاب هایی را می‌خواندم.کار من بدون هیج آگاهی قبلی نسبت به

نمودارهای فروش,شروع شد. ولی حال که فهمیده ام در حال تکمیل اولین نمودار کسب و کار خودم هستم.

چیزی که که به ان توجه نکرده بودم, این بود که جذب مشتری و هدایت آن‌ها به سمت وب‌سایت کار بسیار

ساده ای هم نیست. تبلیغاتم را در فیس‌بوک و گوگل آغاز کردم تا نظر مشتریان جلب کنم، اما در انجام این

کار اشتباه کردم.هنوز هیچ کاری را نکرده بودم و اگر کرده بودم,ناقص رها کرده بودم.ابتدا باید یک هدف

فروش شفاف برای خودتان تعریف کنید تا بتوانید مشتریان خود را بگیرید؛ کسانی نام شما در جامعه

پخش میکنند و به همه می‌رسانند.حفظ مشتری  از یافتن مشتری جدید آسان تر است؛

پس این را به یاد داشته باشید.

شور و اشتیاق  باعث پولسازی می‌شود:

همیشه فرصت‌های بی‌نظیری در بازار وجود دارند که موجب کسب درآمد و پولسازی می‌شوند.وقتی اوضاع

سخت و وضعیت مالی ناخوشایند است، شما به پول نقد بیشتری نیاز دارید تا بتوانید جریان کسب و کار خود

را ادامه دهید.در این اوضاع ناجور، شور و اشتیاق و نگاه شما است که می‌تواندشما را نجات دهد.اگر در مورد

آنچه که میخواهید انجام دهید، علاقمند نباشید, در نهایت دچار افسردگی می‌شوید، کارتان را ترک می‌کنید.

زمان بندی

برای کارهایتان زمانبندی داشته باشید:

در ابتدا خیلی خود را گرفتار کارهایم می‌کردم.هر روز تمام صندوق ورودی ایمیل را چک می‌کردم، به

درخواست ها جواب میدادم، فهرست موجودی را بررسی میکردم، در شبکه‌های اجتماعی فعال بودم و… .

این کار باعث شد که خیلی زود به فرسودگی شغلی برسم و استرس غرق شوم.این نگرانی ابتدا  خود را

در رابطه با دوستان و خانواده خود را نشان میدهد.آنچه که بینش مرا تغییر داد، قانون پارکینسون بود:

«هر کار به اندازه زمانی که برای آن تخصیص داده شده طول می‌کشد.»مثلاً  اگر یک ساعت در هفته را

وقت پاسخگویی به منتقدین صرف کنید، پس همان یک ساعت طول خواهد کشید و اگر کل روز را

به این کار اختصاص دهید، مطمئن باشید که این کار کل روز شما را خواهد گرفت.

 از سلامت ذهنی و فیزیکی خود غافل نشوید:

کارآفرینی می‌تواند شما را تنها میکند.برخی روزها در صدر اخبار هستید و برخی روزها در ناامیدی درحال

غرق شدن هستید.موقر ماندن در این شرایط یکی از سخت‌ترین چالش‌های دنیا است.شاید خیلی گرفتار باشید

ولی قرار نیست کل روز خود را به کارهایتان صرف کنید.حقیقت این است که اگر فردی هدف‌گرا و کارآفرین

هستید، نوسانات خلقی بخشی از فطرت ژنتیکی شما است.فقط به خاطر داشته باشید هر آنچه را که

مناسب است انجام دهید، اما هرگز سلامتی خود را به خطر نیندازید.

آدم‌های زیادی مایل‌اند به شما کمک کنند:

با دیگران ارتباط برقرار کنید و از منطقه امن خود را رها کنید.تجربیات چند ساله من نشان داده که وقتی

خانواده و دوستان از اهداف شما اگاه شوند، با ایجاد ارتباط و تهیه ابزارهای لازم به شما در رسیدن به

موفقیت, کمک خواهند کرد.وقتی من از منطقه امن خود رها شدم و در رابطه با کارم صحبت کردم،

فرصت‌های خیلی زیادی از سوی دیگران به من داده شد.

پول

از گزینه‌های سرمایه‌گذاری خود مطلع شوید:

محصول من کاملاً با سرمایه خودم سرپا شد.من ابتدا سرمایه اولیه تولید محصولاتم را فراهم کردم و سپس

شروع به تبلیغ کردم.با گذشت زمان سفارشات بزرگ‌تری گرفتم تا عرضه محصولاتم را به بازار بیشتر کنم,

اما مشکل این بود که بیشتر پول من, در کالاهای انبار شده، بلوکه شده بود و من درواقع هیچ پول نقدی

نداشتم.وقتی با متخصصان کسب و کار مشورت کردم, متوجه شدم که ابتدا باید از گزینه‌های تامین مالی

که برای کسب و کارم اشتفاده میکردم؛ مثل تامین بودجه از طریق دوستان، خانواده، سرمایه‌گذاران و… .

اینترنت

لازم نیست برای شروع کارتان صد در صد آمادگی داشته باشید:

وقتی به ایده‌هایم فکر می‌کنم، اغلب نگران میشوم که شاید تجربه و شایستگی‌های لازم برای موفقیت را

نداشته باشم.ما هرگز آمادگی صد در صدی برای شروع یک کسب‌وکار را نداریم.همیشه کمبود آموزش

و احتمالاً کمبود پول و تجربه وجود دارد.وقتی کارتان را شروع می‌کنید، این سه عامل یعنی تجربه و پول و

آموزش به کمک شما می ایند.شما زمانی بازی را باخته اید که نتوانید از اشتباهات‌تان درس بگیرد و

از آن‌ها در جهت پیشرفت‌تان استفاده نکنید.

این بود خلاصه ای کوتاه از زندگی کار افرین بزرگ, اسحاق پارکینسون و ده درس که در طول کسب و کارش

بدست اورده است.امید وارم این ده درس در زندگی و کار و کسب شما به کار بیاید و مقاله بعدی و ده درس

بعدی مربوط به شما است.

اینترنت

ممنون که با سایت بزرگ خبری و اموزشی همراه یار,همراه بودید.

لینک کانال تلگرامی سایت بزرگ خبری همراه یار

نوشته شده توسط لئوناردو

لینک کانال تلگرامی دنیای مدرن

(کانالی که در ان بسیاری از اموزش ها و فیلم ها و مطالب در ان قرار میگیرد.)

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید